یک شاخه گنجشک - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 22:12
امروز عصر شب شعر داشتیم یک شاخه گنجشک اولین شب شعر مشترک شاعران یزد انار و رفسنجان پوسترش رو طراحی کرده بودم و یخورده هم به دوستان برای دکچر کمک داده بودم اما عصری نتونستم برم برای این مراسم که خیلی دوست داشتم بروم.
قبولی در آزمون - تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 22:12
پارسال آزمون استخدامی داده بودم امسال یعنی چند روز پیش با انصراف و حذف رقبایی که داشتم من قبول شدم و مراحل گزینش و ... رو انجام دادم حالا منتظرم برای رفتن به دوره ها...و بعدش باید در هنرستان مشغول بشم.
جوجه گنجشک های مظلوم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:07
بچه که بودیم، تغریبا هشت نه سالگی فصل بهار و تابستان میرفتیم با محمد رضا و جواد توی انبار و سوله هایی که برای برداشت پسته استفاده میشدند و نردبان بلندی میگذاشتیم که تا زیر شیروانی میرسید و بعد از توی سوراخ های دیوارها و زیر پشم شیشه های سقف، گنجشک ها و جوجه گنجشک ها رو میگرفتیم بعضی هاشون هنوز پر در...
بیا ای اشک ای همیشه همراه - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:07
آدم تا مغز استخوانش میسوزد وقتی دستهایش که تنها دارایی اش هستند را از گور بیرون آورده باشد اما رهگزران بجای محبت در دستهایش آتش گذاشته باشند.
آدم دهانش میسوزد ... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:07
آدم دهانش میسوزد ... آدم دهانش میسوزد ، وقتی قرار است بوسه هایش را پس بگیرد، بوسه هایش را باید در ته تاریکی اتاقش، ذره ذره از دهان سیگار پس بگیرد ... علی مرادی / ۱۳۹۶/۰۵/۲۳ , ۱۲:۱ ق.ظ
گوش درد - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:07
آدم گوشهایش درد میگیرد وقتی نه در آن همه همهمه نه در این همه سکوت تورا نمیشنود
دوشنبه ی پایانی ۹۵ - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
دیروز روز خوبی بود، خیلی خوب، از صبح تا نزدیک های ظهر املاکی دوستم بودم، بعد از اون رفتم خونه ی دوستم و کمکش باغچه شون رو شخم زدیم و سبزی کاشتم و بعد رفتم با دوستم خونه ی استاد شعرمون و اونجا هم دورهم شعر خوندیم وبحث کردیم و بعد ازون رفتم خونه داداشم و بعد هم اومدم خونه و میهمان داشتیم ، شب هم با یک...
چهارشنبه سوری - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
تازه رسیدهام خانه، چهارشنبه سوری به این دلگیری هچوقت نداشتم..
25 اسفند ماه - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
امروز صبح رفتم سر ساختمون دوستم و بهش سر زدم که اگه کاری کمکی داشت بهش کمک کنم، وقتی من داشتم خونه ام رو می ساختم ایشون پیمانکارم بود اما جدای از اون خیلی بهم کمک داد و بهم سر می زد ... بعد رفتم پیش یکی دیگه از دوستام و برای سایت ستاد عتبات نجف یه فرم برای مسابقه آنلاین طراحی کردم، چون قراره برای ول
دلم میخواد بیشتر گریه کنم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
دلم میخواد بیشتر گریه کنم دلم گرفته، احساس میکنم بازیچه دست دنیا شدم، خسته ام از زندگی، از آدم ها، از همه چیز، دلم رفتن میخواهد،رفتن از دنیای شلوغ آدم ها .... علی مرادی / ۱۳۹۵/۱۲/۲۷ , ۳:۵۲ ب.ظ
زندگی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
(از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند) چقدر فاضل نظری خوب گفته... دمش گرم
اردیبهشت - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
۱_ پسته ها که خراب شده و یخورده جریان راه اندازی کسب و کار رو دچار مشکل کرده... ۲_ طرف چند روز قبل پیام داده برام پوستر طراحی میکنید و کلی وقتمو گرفته اخر بار میگه مگه میخوای از دانشجو پول بگیری!؟۳_ یه درب دولنگه ی حیاطی داشتیم برای خونه مون بود، داغون بود، انداخته بودیم بیرون، چند روزه افتادم تعم
طرح بنر برای جشن - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
طرح بنر برای جشن خیلی وقته حوصله طراحی ندارم اما برای بچههای هیئت همیشه وظیفه خودم میدونم طراحی کنم. علی مرادی / ۱۳۹۶/۰۲/۱۰ , ۱:۴۰ ق.ظ
سلام - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
سیزدهم خرداد سالروز زمینی شدنم مبارکتون باشه انشالله صد و بیست ساله بشم
چشمها - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
وقتی کلمه ها ، جمله ها، علائم نگارشی در بیان حس و حال آدم کم می آورند، چشمها دست به کار میشوند ... زبان میگشایند ... علی مرادی / ۱۳۹۶/۰۳/۲۲ , ۱۲:۴۱ ق.ظ
زمان - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:53
زمان میگذرد، روزها هفته ها سالها میآیند، میروند، اما هیچ کدام تکرار نمیشوند، هرلحظه ای را که از دست دادی، هرگز نمیشود دوباره حتی شبیه اش را پیدا کنی.... علی مرادی / ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ , ۹:۵ ق.ظ